۰

شرم، انزوا، تحقیر؛ سرنوشت حکمتیار در حکومت طالبان

جمعه ۱۵ حمل ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۴۶
او که روزی نخست وزیر دولت اسلامی مجاهدین به حساب می‌آمد اکنون وقتی به گذشته، حال و آینده‌اش نگاه می‌کند چیزی جز شرم، انزوا و تحقیر نمی‌بیند، و این تقدیر ناگزیر همه کسانی است که به آرمان‌های مشروع مردم خود خیانت می‌کنند.
شرم، انزوا، تحقیر؛ سرنوشت حکمتیار در حکومت طالبان
بخت‌الرحمان شرافت؛ معین وزارت صحت عامه طالبان، به گلبدین حکمتیار، توصیه کرده که در حوزه «سیاست، مدیریت و حکومت‌داری» شاگردی ملا هبت‌الله را بپذیرد.
 
شرافت همچنین خواستار تسلیم شدن حکمتیار شد و او را به «توبه» از اقدامات پیشین‌اش فراخواند.
 
او گفت: «حکمتیار در دولت اسلامی و جمهوری هر دو بار شکست خورد، پس از سقوط حکومت نجیب در ایجاد دولتی جدید ناکام ماند. فرماندهانش در اقدامی که بشریت را شرمنده می‌سازد، نهایتاً تسلیم دولتی شدند که روزگاری در مخالفت با آن کابل را به غارت برده بودند.»
 
بخت‌الرحمان شرافت افزوده که حکمتیار برخلاف شعارش مبنی بر «ادامه مبارزه و جهاد مقدس علیه خارجی‌ها»، «تمامی آرمان‌ها و اصول خود را فدای چند موتر داشتن و یک خانه در کابل کرد.»
 
اظهارات تحقیرآمیز این مقام طالبان علیه گلبدین حکمتیار، نشانگر وضعیت رقت‌انگیز او در سایه حاکمیت این گروه است؛ دوره‌ای که آقای حکمتیار برای رسیدن به آن تلاش های مذبوحانه‌ای به خرج داشت و امیدوار بود که با به قدرت رسیدن طالبان، آرزوی دیرینه او برای اشباع احساسات اقتدارگرایانه‌اش نیز محقق شود؛ اما نه تنها چنین نشد؛ بلکه آقای حکمتیار بیش از هر رهبر سیاسی و جهادی دیگری در سایه سلطه رژیم طالبان تحقیر، منزوی و مطرود شد؛ به گونه‌ای که حتی او را از خانه دولتی‌اش در غرب کابل اخراج کردند، در خانه اهدایی طالبان تحت حصر خانگی قرار گرفت و حتی حق خروج از کشور و سفر خارجی را نیز از او سلب کردند.
 
رهبر حزب اسلامی که تصور می‌کرد با امضای پیمان صلح با اشرف غنی به تمام آرزوهای خود دست خواهد یافت، همانگونه که در پیام توهین آمیز معین وزارت صحت عامه طالبان نیز بازتاب یافته جز چند موتر، خانه و مقداری پول به هیچ هدف دیگری دست نیافت؛ امتیازاتی که طالبان آنها را نیز از او گرفتند و رهبر حزب اسلامی اکنون حتی از برگزاری نشست‌های حزبی، دیدار و نمایش قدرت با هواداران یاسی و قومی و حتی داشتن یک تریبون رسانه‌ای اختصاصی نیز محروم شده است.
 
آقای حکمتیار که اکنون تلاش می‌کند در پیام‌های مناسبتی‌اش همچنان خود را متعهد به دموکراسی، مردم سالاری، احترام به اراده مردم، حمایت از آرمان‌های مشروع زنان و دختران افغانستان برای دستیابی به حق کار و تحصیل و تشکیل یک دولت فراگیر و مبتنی بر انتخاب و اراده آزاد ملت افغانستان نشان دهد، خودش روزگاری طولانی، بزرگ‌ترین عامل بازدارنده و مانع نیرومند در مسیر تحقق دموکراسی و جمهوریت بود.
 
به بیان دقیق‌تر، ظهور طالبان یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ افروزی‌های گلبدین حکمتیار و رهبران و اقتدارگرای امثال او محسوب می‌شود؛ کسانی که اجازه ندادند پس از فروپاشی رژیم کمونیستی، دولت اسلامی مجاهدین بر اساس فرمول توزیع عادلانه قدرت بر اساس مشارکت مشروع همه اقوام و اقلیت‌های کشور پایدار بماند و افغانستان در مسیر ثبات، صلح، شکوفایی و امنیت پایدار قرار بگیرد.
 
گلبدین حکمتیار همچنین در زمان مبارزه با رژیم کمونیستی و جنگ‌های داخلی از حمایت‌های حداکثری امریکا، پاکستان و سازمان‌های جاسوسی این دو کشور برخوردار بود و ماموریت داشت که افغانستان را ناامن، بی‌ثبات، عقب مانده و درگیر خونین‌ترین خشونت‌های داخلی نگهدارد و به کانون بزرگ تروریزم بین‌المللی تبدیل کند؛ همان ماموریتی که پس از تضعیف گروه‌های جهادی و تحمیل ده‌ها سال جنگ‌ خونین و خشونت بار بر مردم بی‌دفاع افغانستان از سوی رهبران اقتدارگرای مجاهدین، به طالبان و سپس شبکه خونریز حقانی واگذار شد.
 
شاید به دلیل همین اشتراک سوابق بود که گلبدین حکمتیار انتظار داشت با به قدرت رسیدن دوباره طالبان، رویاهای او نیز تعبیر می‌شود و او که در نتیجه پیمان شیطانی صلح با اشرف غنی نتوانست به اهدافش دست یابد با حکمرانی مجدد طالبان به یکی از ارکان حکومت جدید تبدیل شود و به سلطه و قدرت بلامنازع دست یابد. 
 
اقدامات ذلت بار و موضع‌گیری‌های حقارت آمیز مقامات و رهبران طالبان علیه گلبدین حکمتیار و حزب متبوع او اما نشان داد که رهبر حزب اسلامی بار دیگر در محاسباتش دچار اشتباهی ویرانگر شده؛ زیر او فراموش کرده بود که دوره اش به پایان رسیده و ماموریتی که روزگاری از سوی سازمان‌های استخباراتی پاکستان و جهان بر دوش او گذاشته شده بود، اکنون به بازیگران جدید واگذار شده است؛ بازیگرانی که حاضر و مایل نیستند که مهره‌های سوخته را به بازی بازگردانند و نقش و سهمی را که به آنها اعطا شده بدون مزد و مواجب به مهره‌های مطرود و منزوی مانند گلبدین حکمتیار ببخشند.
 
در چنین شرایطی، او که روزی نخست وزیر دولت اسلامی مجاهدین به حساب می‌آمد اکنون وقتی به گذشته حال و آینده‌اش نگاه می‌کند چیزی جز شرم، انزوا و تحقیر نمی‌بیند، و این تقدیر ناگزیر همه کسانی است که به آرمان‌های مشروع مردم خود خیانت می‌کنند، به استخدام سازمان‌های جاسوسی و استخباراتی جهان برای ویرانی کشور خود درمی‌آیند و برای فرونشاندن عقده‌های قومی و اشباع احساسات قدرت طلبانه‌شان حاضر اند بی پروا خون بریزند، بی محابا آدم بکشند و بی‌حساب و کتاب جنایت کنند.
 
نرگس اعتماد - جمهور 
 
نام شما

آدرس ايميل شما
نظر شما *

پربازدیدترین